ذبيح الله صفا
1237
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
هند و نژاد و هندوكيش قديمست كه در شعر و نثر با گويندگان ايرانى همزمان خود كوس برابرى مىكوفت . وى در نثر معروف خود « چهار چمن » گفته است كه در خاندانى از برهمنان بجهان آمد و دو برادر داشت . پدرش از ديوانيان و منصبداران دولت در لاهور بود ، و او خود در آخرهاى عهد جلال الدين اكبر در لاهور ولادت يافت . نخست شاگردى و ملازمت مير عبد الكريم « مير عمارت » لاهور نمود و سپس در سلك ملازمان افضل خان علامى ملا - شكر الله شيرازى « 1 » حاكم آن شهر درآمد . افضل خان مردى فاضل و ادبدوست بود ، چندى وزارت شاهجهان داشت و چنان كه برهمن گويد با آنكه منشيان ايرانى و تورانى و هندى در اختيار داشت نظر تربيت بر او گماشت و يك بار كه شاهجهان در لاهور بتماشاى كاخهاى آن خان رفته بود ، وى را بحضور پادشاه روشناس كرد . بعد از مرگ آن خان فاضل ، گويا به معرفى شهزاده محمد داراشكوه ( م 1069 ه ) ، چندربهان در سلك ملازمان شاهجهان درآمد و عنوان منشى خاص و واقعهنويس وى يافت و كتاب چهار چمن او به علت عهدهدارى همين مقام فراهم آمد ، چنان كه خواهيم ديد . آنچه تذكرهنويسان گفتهاند كه برهمن در نخستين باريابى بحضور شاهجهان اين بيت را خواند : مرا دليست بكفر آشنا كه چندين بار * بكعبه بردم و بازش برهمن آوردم و « پادشاه دينپرور » بر او خشمگين شد . . . و باز ببخشيدش ، داستانى برساخته و دروغست و مير عبد الرزاق خوافى هم متوجه اين جعل شده و آن را مردود
--> - * عمل صالح ( شاهجهاننامه ) ، ج 3 ، ص 434 . * مرآة الخيال ، ص 139 . * تاريخ شعر در لاهور ( رساله . . . ) ، آغا يمين از دانشگاه پنجاب ( لاهور ) ، ص 392 ببعد . * صحف ابراهيم ، خطى . * روز روشن ، تهران ، ص 108 . * رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى . ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به مآثر الامرا ، ج 1 ، كلكته 1888 ، ص 145 - 150 .